بزار منم بهت بگم مادر...

                                                           بسم الله الرحمن الرحیم

بی بی جان این روزها حرف شما روی همه وبلاگها وزبانهاست.امیدوارم این یاد شما در جان ما هم باشه.بی بی جان همه حرفها که زده میشه درباره پهلوی شکسته،روی نیلی،مرگ محسن و........

اما باید بگیم که شمایی که اینقدر خدا براتون اهمیت قائل شده چرا باید اینطور بشید. مگر چه چیز مهمی در میون که شما باید سیلی بخورید،چه چیزی رو میخواهید به ما بفهمونید که باید شب و روز گریه کنید اونوقت اون اشکهایی که قرنهاست از تاثیر اونها کم نشده،چه چیزی باید عملی بشه که امیرالمؤمنین باید صبر کنه تا شما کار خودتون رو بکنید! این چه چیز پر اهمیتیی که خدا باید شمایی رو که اینقدر دوستون داره تا جایی که میگه من دنیا رو بخاطر فاطمه آفریدم باید نظاره گر بی حرمتی به شما بشه!

مگر چه خبر که شما بلعکس اونوقتی که شبها رو برا آمرزش امت پدرت میگذرونی حالا اونها رو از در خونت میرونی.میخوای چه چیزی رو یاد ما بدی. فکر نکنم شما اونها رو برا خاطر اینکه تو رو کتک زدن نبخشیدی! آخه شما که معصومها که کینه ندارید.

میگن واسه علی...............نه!

واسه علی نیست، یک چیز مهمتر از اینه که علی خودشو نگه میداره تا خشمگین نشه چون علی اگه قرار بود خشمگین بشه که اون ملعونها رو تیکه تیکه میکرد! مگر خشم علی شوخیه! مگه علی نمیتونست اون عمر با یک دست له کنه چرا میتونه مگه عمر لعنتی از در خیبر سنگیتره!!!

آره اون که فاطمه براش خودشو رو فدا کرد دین،ولایت.......

آره این دینی که 1400 ساله با خونهایی مثل خون زهرا،علی،حسن،حسین،عباس(علیهم السلام) و تابرسه به اربابمون حفظ شده. فکر میکنی اربابمون حجت ابن الحسن(روحی فداه) خون دل واسه دین نمیخوره.

میگن چرا به بی بی میگید مادر؟ واسه این که هر که خودش رو خرج دین و ولایت کنه مادرش زهراست! مگر ندیدی عباس تا وقتی که خودش رو خرج امامش نکرد فاطمه رو مادر صدا نزد!

بی بی به من اجازه میدی بهت بگم مادر ...........بزار ببهت بگم آخه منم دوست دارم خرج امامم بشم........بی بی نگی نه تو لیاقت نداری.........میخوام وقتی روز جزا میشه به مادرم پناه بیارم........بی بی شما به ما یاد دادی برا حفظ دینت بزار پهلوت رو بشکنن،بزار برا دینت بچه ات رو بکشن...........

بابا علی میگه اگه دیدی دینت با دستهای بستهء تو نگهداری میشه بزار دستات ببندن حتی وقتی که زنت نگات کنه وبا اینکه خودش پهلوش شکسته هی بگه دستش نبندید این علی.........مادر مادر مادر..........مادر مادرمادر........

بزار اینم براتون بگم که ببینید علی تا چه مقدار فاطمه رو دوست داره. میگن وقتی حسنین اومدن مسجد گفتن بابا مادر........علی پا شد دوید اون علی که با هفتاد زخم کاری زمین نخورد تو مسیر تا رسید بخونه چند  بار خورد زمین..... مادرمادرمادر............بابا علی علی.....

 


کاشکی منم بودم...

                                              بسم رب الشهداء

اونوقتی که خدا تو را آزاد کرد من 18 روزم بود....

بچه ها خوشا بحال شما که انتخاب شدید برای شهادت! من حسرت میخورم وحسودیم میشه که چرا اون روزی که شهر خون آزاد شد من 18 سالم نبود تا با دستکاری شناسنامه ام بیام جبهه وبا شما انتخاب بشم!

من میگم اونهایی که شهید میشن آقا براشون دعا میکنه یعنی ارباب اونها رو میخره برا خودش.

بچه ها شما رفتید پیش خدا وبه قول شیخ عظیم به رقص در اومدید.نا مردا(ببخشید) ما هم دلمون میخواد برقصیم. از این همه شهید یعنی یکی نیست برای ما هم دعا کنه.رفتید پیش خون خدا ما رو فراموش کردید!؟

آقا نمیدونم دعاهای امام بود که باعث شد همه جور آدم رو بخری! اگر اینجوره پس ما هم حالا رهبرمون برا همهء ما دعا میکنه پس فدات بشم ارباب ما را هم شهادت طلب کن! چون هم به نفع شماست،هم ما یک چیزی گیرمون میاد.

                                                                          اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک

 

 


ازدواج،ناموس طبیعت،دستور شریعت

                                                                    به نام پیوند دهنده قلبها

این مرحله از زندگی را که وارد زندگی مزدوج می شوید و تشکیل خانواده می دهید،یکی از نعمتهای بزرگ الهی به حساب بیاورید وآن را شکر بگذارید.همهء آنچه که ما داریم از خداست((ما بنا من نعمه فمن الله)).اما توجه به این نعمت خیلی اهمیت دارد.خیلی از نعم را انسان توجه ندارد.بعضیها ازدواج می کنند همه نوع خوبی هم گیرشان می آید،زندگی شیرین و خوبی را هم می گذرانند ولی نمی فهمند که این چه نعمت بزرگی است،چه حادثهء تعیین کننده و مهمی در زندگی است.وقتی نفهمیدند،شکر آن را هم به جا نمی آورند واز رحمت الهی که با شکر متوجه انسان می شود، محروم می مانند.
لذا باید انسان توجه کند به اینکه این چه نعمت بزرگی است و شکر این نعمت چگونه است؟ یک وقت انسان در شکر،فقط به زبان می گوید که خدایا شکر و در دل او هم خبری نمی شود. این لقلقهء زبان است وارزشی ندارد...
اما یک وقت هست که انسان در دلش حقیقتا از خدای متعال،سپاسگزار و متشکر است.این خیلی ارزش دارد.می فهمد که خدای متعای نعمتی به او داده وحقیقتا ابراز تشکر می کند.این همان شکر خوب است.
منتهی وقتی ما از خدای متعال متشکر شدیم،یک عملی،یک حرکتی،یک موضع گیری هم بر اساس این تشکر لازم می آید که انجام دهیم.
خیلی خوب،حالا که خدای متعال این نعمت را به شما داده است.شما باید چکار کنید؟هیچ توقع زیادی از ما نکرده اند...
توقعی که از ما در مقابل این نعمت دارند این است که با این نعمت خوب رفتار کنیم...
این رفتار خوب را در اسلام معین کرده اند که همان اخلاق خانواده وحکمت خانواده است.اینک در درون زندگی باید چگونه رفتار
کرد که این زندگی خوب باشد.

            

این مطلب رو که خوندی از آقا بود که داخل مراسم عقد کسایی که پیش آقا خطبه می خونند بود...این مطلب چند تا مخاطب داره که من همشون رو کار ندارم.

اول اونهایی که تا تو زندگیشون گره میفته شروع میکنن به فحش دان به زمین و آسمون وخودشون که چرا ازدواج کردن.

دوم اینهایی که وقتی جوونها میرن پیششمون باهاشون مشورت کنن درباره ازدواج میزنن داخل حالشون واونها رو از ازدواج منصرف میکنن وفقط از مشکلات ازدواج(که خیلی شیرین هستن) براشون حرف میزنن.

سومیها رو دیگه کار نداریم...

اما بنظر من جوونهای مجرد برید ازدواج کنید تا لذت زندگی رو بچشید.